منا رجبیهفرد، ویراستار و عضو پیوستهٔ انجمن صنفی ویراستاران
حدود دوهزار جلد کتاب راهی شهرستان تربتحیدریه شد تا به دست زندانیان برسد
روز شنبه نهم خرداد ۱۴۰۵ به همراه پنج نفر دیگر قرار بود در محل کار آقای فرید قاسملو، عضو هیئتعلمی بنیاد دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، حاضر شویم و جلسهای داشته باشیم برای آمادگی در انتخاب و جمعآوری تعدادی کتاب از میان کتابهای اهداشده به بخش مرکز تبادل کتاب در کتابخانهٔ ملی ایران. از چند روز پیش، برای این همکاری، از روابط عمومی انجمن با من تماس گرفته شده بود و با شوق خود را، برای کسبِ تجربهای جدید، آماده کرده بودم. طبق هماهنگیهای آقای قاسملو، حدود شش نفر برای این فعالیت یکروزه اعلام آمادگی کرده بودند و از این تعداد دو نفر هم از اعضای انجمن صنفی ویراستاران (من و کیانا کاظمیان) بودیم که در این کارِ گروهی شرکت کردیم.
قرار ما در محل کار آقای قاسملو، در طبقهٔ دوم ساختمان بنیاد دائرةالمعارف اسلامی، برای هشت صبح بود. کمکم همگی تا ساعت هشتونیم در محل حاضر شدند. پس از تعارفهای معمول و آشنایی گروه با یکدیگر، آقای قاسملو توضیحاتی دربارۀ موضوعات مدنظر برای انتخاب کتابها داد. بانی اصلی این کار آقای علیاکبر فرناد، روزنامهنگار و فعال در حوزۀ تئاتر و سینما و از خیران مدرسهساز، بود. هدفِ گردهمایی انتخاب دوهزار جلد کتاب برای ارسال و تجهیز کتابخانهٔ زندانی در شهرستان تربتحیدریه بود. آقای فرناد از پیش با مرکز تبادل کتاب، در کتابخانۀ ملی، هماهنگ کرده بود و مراحل اداری کار انجام شده بود. به سبب محدودیت زمان اداری آن بخش، میبایست ظرف پنج شش ساعت کار به انجام میرسید و از میان هزاران جلد کتاب، آثاری مناسب برای اهدا انتخاب و بستهبندی میشد. تصمیم بر این بود که موضوعات ادبیات: شعر، داستان، رمان کلاسیک ایران و جهان؛ تاریخ: تاریخ ایران و جهان؛ روانشناسی و مدیریت و موضوعاتی جذاب از این دست انتخاب شود.
پس از جلسۀ معارفه، با آقای فرناد روانهٔ کتابخانهٔ ملی شدیم. بعد از گذشتن از محوطهٔ بیرونی ساختمان اصلی کتابخانه به راست پیچیدیم و از آنجا، طی مسافت کوتاهی، به مرکز تبادل کتاب رسیدیم. از آنجا که همگی افرادی شیفتهٔ کتاب بودیم، به محض باز شدن در و ورودمان به محیطْ بوی کاغذ و تنفس هوای آنجا سر ذوقمان آورد.

چرخ خرید فروشگاهی در اختیارمان گذاشته شد و قرار شد هر کدام چهارصد جلد کتاب در موضوعات گفتهشده انتخاب و در چرخها جمعآوری کنیم و تحویل دیگر همراهمان دهیم که مسئول بستهبندی بودند. قفسهها عنوانبندیشده بودند، البته چندان دقیق نبود و موضوعات درهم بود و پیدا کردن عناوین دلخواه کمی دشوار بود و نیازمند دقت و کمی مطالعۀ کتاب. از بخش تاریخ کارم را شروع کردم. عنوان قفسهها شاملِ منابع پرتیراژ، ادبیات، تاریخ، پزشکی، علمی، علوم سیاسی و از این دست بود. از میان عناوین انتخابشده سه چهار جلد کتاب درزمینهٔ ویرایش و نگارش و دو جلد دستور خط فارسی هم انتخاب کردم. نمایشنامههای خوبی هم بود که آنها را جدا کردم و در چرخم گذاشتم.
تجربهٔ انتخاب از میان آنهمه کتاب قدیمی و جدید برای مخاطبانی که خاص هم محسوب میشدند جذاب بود. گاه لابهلای این کتابها حتی میشد ردی از صاحبان آنها پیدا کرد. بین کتابی کارت عضویت باطلشده بود، میان ورقهای کتابی دیگر کارت ویزیت دکتر بود و جالبتر و هیجانانگیزتر، که حیرتانگیز هم بود، یافتن پنج قطعه عکس از لای کتابی از مجموعهاشعار بیژن نجدی بود. با دیدن عکسها، که یکی از همراهانمان پیدایش کرده بود، تصویر استاد کامران فانی، خانم پوری سلطانی و آقای نوراللّه مرادی را شناختم. آن لحظه فکر کردم که چقدر دنیای فرهنگی در عین بزرگی کوچک است و چه تصادف عجیبی بود که اهداکننده عکسهایی را میان کتابش فرستاده بود. در تردید بودیم که عکسها را چه کنیم و آن لحظه فکر کردم بهترین کار این است که آنها را به دست اهلش برسانم و چون استاد فانی از مشوقان تشکیل انجمن بود، چه بهتر که به انجمن اهدا کنم تا در آرشیو آنجا نگهداری شود.
تا حدود ساعت دوازده نزدیک به ۱۵۰۰ جلد کتاب روی میز بزرگ، در سالن اصلی میانِ قفسههای کتابها، قرار دادیم. همکاری و برخورد مدیران بخش تبادل کتاب با گروه بسیار عالی بود. همکاران مرکز هم، حدود ۱۲۸ عنوان کتاب رمان و داستان را جداگانه به ما دادند که اهدا کنیم. در مجموع حدود ۱۷۲۰ جلد کتاب بستهبندی و برای ارسال به شهرستان آماده شد.

کتاب مونس و همدم اهالی دوستداران کتاب است، چه برسد به نویسندگان، مترجمان، ویراستاران، و چنین فعالیتهایی نیز در زمینههای اهدا و انتخاب کتابهای خوب برای عدهای مشتاق به مطالعه از جمله دانشآموزان مدارس، دانشگاهیان و افراد زندانی همیشه برای این دوستداران تجربهای شیرین و فراموشنشدنی خواهد بود. از اینکه در این زمینهها با انجمن تماس گرفته میشود و درخواست برای فعالیت در حوزههای گوناگون مرتبط با کتاب انجام میگیرد بسی جای خشنودی است و در این میان استقبال اعضا برای همیاری و همکاری در شرایط کنونیِ کشور برای انجمنی صنفی، که فعالیت و همیاری مستمر اعضایش را میطلبد، مایهٔ دلگرمی خواهد بود.

این همکاری دستاوردهای خوبی به همراه داشت و من را متوجه چند نکته کرد. اینکه در ابتدا، با بخش مرکز تبادل کتابِ کتابخانهٔ ملی و فعالیتهایش که شاید کمتر کسی با آن آشنا باشد زمینهٔ همکاری و آشنایی فراهم شد؛ دوم، فرصت آشنایی با افراد خیری به وجود آمد که این فعالیتهای انساندوستانه و فرهنگی را مستمر و دلسوزانه انجام میدهند؛ سوم، چنین همکاریهایی میان اهالی حوزهٔ کتاب و کتابخوانی باعث میشود بستر و شبکهٔ ارتباطیِ گستردهتری در حوزهٔ فعالیتهای فرهنگی شکل گیرد؛ و در نهایت، چنین رویدادهایی برای انجمن ویراستاران فرصتی را فراهم میآورد که در عین تبادل با جامعهٔ فرهنگی از ظرفیتهای موجود نیز بیشتر مطلع شود.
در حین کار نوشیدن فنجانی چای داغ انرژی مضاعف به ما میداد. در پایان، با فنجانی دیگر خستگیمان را درکردیم، دستان خاکیمان را شستیم و با انداختن نگاهی رضایتمند به کارتنهای بستهبندیشده از هم جدا و روانهٔ دیگر کارهایمان برای ادامهٔ روز شدیم.
* پیوست
کتابهای اهدایی در تاریخ ۲۰ خرداد ۱۴۰۵ به زندان تربت حیدریه تحویل داده شد.

