سی‌امین خبرنامۀ انجمن صنفی ویراستاران

سی‌امین خبرنامۀ انجمن صنفی ویراستاران

سی‌امین خبرنامۀ انجمن صنفی ویراستاران منتشر شد.

در این شماره مطالبی دربارۀ نشست هشتمین سالگرد تأسیس انجمن صنفی ویراستاران، نقد و مرور کتاب خطۀ ویراستاران، برگزاری نشست یادبود میرشمس‌الدین ادیب‌سلطانی، گلگشت ترجمه و ویرایش ترجمه یک هفته با خشایار دیهیمی، گزارش کمیسیون‌ها و روابط عمومی و برنامه‌های رادیو ویرایش آمده است.

متن کامل خبرنامه را اینجـــــا مطالعه کنید.

ویژه‌نامهٔ روز ویراستار (۱۴۰۳) منتشر شد

ویژه‌نامهٔ روز ویراستار هرساله اندکی پس از روز ویراستار منتشر می‌شود. مطالب این شمارهٔ ویژه‌نامه در سه بخش تنظیم شده است: سرآغاز، جستارها، یادداشت‌ها. پایان‌بخش مطالب این ویژه‌نامه گفت‌وگوی اختصاصی دربارهٔ مالکیت فکری و حقوق نشر است. گزارش تصویری مراسم پربار روز ویراستار (۱۱ بهمن ۱۴۰۳) نیز در صفحات پایانی درج شده است.

برای دریافت متن کامل ویژه‌نامه به این پیوند مراجعه کنید:  Vijhename-1403

مراسم روز ویراستار 1403

مراسم روز ویراستار 1403

هم‌نشینی ویراستاران، مترجمان، نویسندگان و ناشران در روز ویراستار

۱۱ بهمن ۱۴۰۳

 

انجمن صنفی ویراستاران هم‌زمان با یکصد سالگی استاد احمد سمیعی گیلانی در سال ۱۳۹۹پیشنهاد کرد که روز تولد ایشان را روز ویراستار بنامیم. این پیشنهاد با استقبال اهالی نشر و مدیران فرهنگستان زبان و ادب فارسی مواجه شد. با تلاش‌هایی که در این زمینه صورت گرفت این روز در سال ۱۴۰۲ در تقویم اصناف و حرفهها و مشاغل ثبت شد.

استاد احمد سمیعی گیلانی که بیش از نیم‌قرن از عمر خود را در سِمت‌های سردبیری مجلات معتبری چون نشر دانش، نامۀ فرهنگستان و ویرایش و سرپرستی مجموعه‌هایی چون فرهنگ آثار (ایرانی و اسلامی) صرف کرده بود در ۲ فروردین ۱۴۰۲ درگذشت.

انجمن ویراستاران از سال ۱۳۹۹، هرساله، مراسمی در این روز برگزار می‌کند. در روز ۱۱ بهمن امسال، که به نام و یاد استاد کریم امامی نام‌گذاری شده بود، مراسمی با حضور جمعی از پیشکسوتان، ویراستاران، ناشران، مترجمان و اعضای انجمن برگزار شد. در این مراسم دکتر حسن انوری و دکتر ژاله آموزگار سخنرانی کردند.

 

روز ویراستار 1403 - به یاد کریم امامی

 

نشست روز ویراستار با شعری از استاد بهاءالدین خرمشاهی آغاز شد که آن را عارف خرمشاهی، دبیر نشست، قرائت کرد. عارف خرمشاهی دربارۀ اهمیت و جایگاه ویراستار در نشر صحبت کرد و گام‌های انجمن را در تثبیت شغل ویراستاری و ویرایش مؤثر دانست. وی اشاره کرد که ویراستاری از نظر تاریخی به دهۀ ۱۳۳۰ برمی‌گردد و در دو رویکرد قابل بررسی است؛ رویکرد اول، ویراستاری به سبک احمد سمیعی است که در آن سبک نویسنده گم می‌شود و متن بازنویسی می‌شود و رویکرد دوم سبک ابوالحسن نجفی است که حداقل دخالت را در متن اعمال می‌کرد و تنها غلط‌ها را اصلاح می‌کرد.

 

نخستین سخنران این نشست، هومن عباسپور، نایب‌رئیس انجمن صنفی ویراستاران، دربارۀ اهمیت روز ویراستار صحبت کرد و اعلام کرد که هیئت‌مدیره از امسال بنا گذاشته که هر سال روز ویراستار را به نام یکی از بزرگان ویرایش نام‌گذاری کند. امسال به نام «کریم امامی» نام‌گذاری شده زیرا نخستین تلاش برای شکل‌گیری انجمن ویراستاران به همت کریم امامی و جمعی از ویراستاران بنام آن زمان انجام شده بود. خوشحالم که هم اکنون در انجمن ویراستاری بخش‌هایی چون عضوگیری و  آموزش‌های حرفه‌ای ویراستاری داریم و بخشی از اهداف کریم امامی به دست ما محقق شده، این کار به‌صورت جمعی و در طول ۸ سال انجام شده است.

 

مسئولیتهای انجمن ویراستاران از نگاه کریم امامی

هومن عباسپور در ادامۀ صحبت‌هایش به بخش‌هایی از سخنرانی امامی اشاره کرد که در ۱۴ اسفند ۱۳۶۹ در جمع ویراستاران ارائه داده بود. «ویرایش جدید بیشتر از ۳۰ سال در ایران سابقه دارد. بنده خودم ۲۲ سال است که رسماً به این کار آلوده شده‌ام. عرض کردم آلوده، چون ویراستاری وقتی به شخصی سرایت کرد عادت ثانویه‌اش می‌شود و در خواب هم او را رها نمی‌کند. ویراستار در تمام ساعات روز و شب در جست‌وجوی موارد قابل اصلاح است. سر میزِ ناهار می‌خواهد غذایی را که همسرش پخته ویرایش کند. در خیابان که راه می‌رود تابلو مغازه‌ها را ویرایش می‌کند و شب که تلویزیون تماشا می‌کند، به جای آنکه با لذت به تماشای برنامه بنشیند، باز در جست‌وجوی موارد قابل ویرایش است.»

در بخش دیگری از سخنرانی امامی آمده بود: «اگر جامعۀ ویراستاران ایران هیچ کار دیگری نکند جز این که سالی یک بار اهل قلم و اهل نشر و اهل تمیز را زیر یک سقف جمع کند و فرصت اختلاط را به آن‌ها بدهد، خودش کاری خواهد بود، و ای‌بسا پاره‌ای  از مسائلی که در امور نشر وجود دارد، حل و فصل بشود. البته ما امیدواریم بیش از این‌ها بکنیم.»

 

عباسپور همچنین به مطالب دیگری از صحبت‌های امامی اشاره کرد و آن‌ها را با فعالیت‌های انجام‌شده در انجمن مقایسه کرد و گفت: برگزاری نشست فقط یکی از موارد مورد انتظار آقای امامی بود که در این سال‌ها با تلاش انجمن صنفی ویراستاران برآورده شده. عضوگیری، تعیین نرخنامه برای ویرایش، برگزاری کلاس‌های آموزشی، انتشار خبرنامه‌، ارائهٔ خدمات کارشناسی و معرفی ویراستار به ناشران و مؤلفان، قبول حکمیت در اختلافات پیش‌آمده، از موارد دیگری بود که استاد کریم امامی در اهدافِ تشکیل انجمن برای ویراستاران مطرح کرده بود و جای افتخار است که در این سال‌ها، تمام این موارد در انجمن صنفی ویراستاران محقق شده است.

استاد کریم امامی در ۱۳۸۴ درگذشت. او از افراد تأثیرگذار در حوزۀ ویرایش و ترجمه و نشر است که همچنان اهالی نشر خاطرات بسیاری از او دارند و از ایشان به نیکی یاد می‌کنند.

 

ردپای ویرایش در کتیبه

سخنران دیگر این نشست، دکتر ژاله آموزگار اسطوره‌پژوه و استاد بازنشستۀ دانشگاه تهران، گفت: من عادت ندارم خودم را نخود هر آشی کنم، مرا چه به ویراستاری! پس اجازه دهید دربارۀ ویراستاری هم به گذشته‌ها استناد کنم و به ریشه‌های ویراستاری در ایران باستان بپردازم. وی در ادامه گفت: حضور ویراستاران در دستگاه هخامنشی و بابلی کتمان‌ناپذیر است. کافی است به کتیبهٔ بیستون توجه کنیم، پنج ستون با ارتفاع ۶۰ متر، به سه زبان فارسی باستان، اکدی و ایلامی، داریوش را معرفی می‌کنند و شورش‌هایی را که در زمان او اتفاق افتاده شرح می‌کنند که مطالبی ظریف و دقیق در شیوهٔ نوشتن خود کتیبه بر آن‌ها مثبوت است. معلوم است که سنگ‌تراش به تنهایی این مطالب را در دل سنگ به‌وجود نیاورده و عقل سلیم حکم می‌کند که این مطالب بارها بررسی و ویراستاری شده‌اند تا برای ثبت در تاریخ آماده شوند.

 

آموزگار همچنین گفت: در نامه‌ای به‌جای‌مانده از آشوربانیپال می‌بینیم که او به حکمرانی در بابل دستور داده است که همراه با دبیران به جست‌وجوی لوحه‌ها برود. وظیفهٔ این دبیران انتقال متن‌ها به لوحه‌های گلی بوده است و آن‌ها در حین انجام این‌ کار ویراستاری هم می‌کردند. اگر جایی از لوحه‌ها محو شده بود، آن را خالی می‌گذاشتند، اگر مطلبی نامفهوم بود، توضیحات خود را به آن‌ها اضافه می‌کردند ولی آن‌ها این توضیحات را مستقیماً به لوحه‌های اصلی اضافه نمی‌کردند، بلکه آن‌ را بر روی موم‌ یا آجرچوب‌ می‌نوشتند و ضمیمهٔ لوحه‌ها می‌کردند و این کار همان ویراستاری است.

همچنین در کتیبهٔ شوش، که منشور احداث کاخ شوش است، حضور ویراستارانی در جمع‌آوری و تدوین مطالب، ضروری به نظر می‌رسید. در این منشور مسائل متعددی ثبت شده است، این‌که چگونه برای بنای کاخ شن ریختند و چگونه خشت زدند و ستون‌های سنگی را از ایلام آوردند و فیروزه را از خوارزم و چوب درخت صدر را از لبنان آورده‌اند. برای به دست آمدن همچین متن خوش‌آهنگ و یکپارچه‌ای که شامل مقدار زیادی از اطلاعات است، باید کسانی به بایگانی‌ها رجوع می‌کردند، اطلاعاتی را که در طی سالیان جمع‌آوری شده بود دسته‌بندی می‌کردند و آن را به شکل ویراسته و نهایی‌اش، که در دست ماست، تبدیل می‌کردند. در تولید آنچه از تمدن بشری در دست ماست، ویراستاران نقش مهمی برعهده داشتند.

دکتر آموزگار در پایان سخنرانی خود از زحمات ویراستاران در پیراستن متن‌ها قدردانی کرد و به آنان توصیه کرد که سعی کنند سلیقۀ خود را در ویرایش به نویسنده تحمیل نکنند.

 

دکتر حسن انوری

 

ویراستار باید آثار مهم و درجه اول را بخواند

دکتر حسن انوری، فرهنگ‌نگار برجسته، در صحبت‌های خود تعریفی از ویراستاری ارائه داد و گفت: نوعی از زبان وجود دارد که در آن ضعف و غلط و عنصر نامطلوب وجود ندارد. ویراستاری یعنی تبدیل متنی که این صفات را ندارد به متنی که این صفات را دارد. اما زبان معیار چگونه حاصل می‌شود؟ رفتن به کلاس ویراستاری، و مطالعهٔ «غلط ننویسم» و «فرهنگ درست نویسی» و «درست و نادرست» برای این امر کافی نیست. ویراستار باید آثار مهم و درجه اول بسیاری بخواند. مثلاً باید مقالات دکتر خانلری را، نه یکی دوبار، که ده بار خوانده باشد. در گذشته هم این کار را می‌کردند. درگذشته، به جای وزارت‌خانه، دیوان وجود داشت، از جمله دیوان رساله و دیوانه خراج که در این دیوان‌ها برای این‌که دبیرِ خوب تربیت کنند از آن‌ها می‌خواستند که آثار خوب فارسی را حفظ کنند. دبیران برای این‌که بتوانند نامه‌های خوبی بنویسند و مکاتبات حاکمان را انجام دهند، گلستان سعدی و مقامات حریری (به زبان عربی) را حفظ می‌کردند. با این کار ساخت‌های زبان معیار در ذهنشان تثبیت می‌شد. ذهن است که باید به جمله‌ها واکنش نشان بدهد. کتاب فرهنگ درستنویسی خود‌به‌خود به جمله‌ها واکنش نشان نمی‌دهد. اگر زبان معیار جزو ذهنیت شما نباشد، نمی‌توانید ویراستار خوبی باشید.

 

دکتر انوری، دربارۀ اهمیت زبان فارسی گفت: زبان فارسی از زبان‌های ظریف و خوش‌آوای جهانی است. کدام زبان را می‌شناسید که آثار برجسته‌ای چون شاهنامه، دیوان حافظ و گلستان سعدی داشته باشد؟ شاهکار‌های به‌جامانده به زبان فارسی در زمرهٔ بهترین آثار ادبی جهان‌اند.

وی دربارۀ جایگاه شاهنامه در ادبیات جهان گفت: شاهنامه در رتبۀ اول چهار اثر برتر شناخته شده در جهان است. یعنی به ترتیب رتبۀ اول: شاهنامه از فردوسی کبیر، رتبۀ دوم: ایلیاد از هومر، رتبۀ سوم: کمدی الهی دانته و در رتبۀ چهارم: مجموعه آثار شکسپیر است. این چهار اثر یادآور شکوه ادبی بشری است.

 

دکتر انوری در ادامه اضافه کرد: از هر کدام از این چهار اثر ادبی یک جمله انتخاب شده، از کتاب شاهنامه «توانا بود هر که دانا بود…»، از مجموعۀ شکسپیر «بودن یا نبودن»، از کمدی الهی جمله‌ای که زئوس در خطاب به آدمیان در سفر به جهان بعدی دارد، همچنین از ایلیاد و ادیسه این جمله مشهور که «من نیرومندترینم هر که باور ندارد بیازماید». آن‌ها، پس از خوانش این چهار جمله، جملۀ شاهنامه را از همه انسانی‌تر و درست‌تر و دارای بقای بیشتری یافتند.

دکتر انوری دربارۀ زبان فارسی گفت: زبان فارسی رشتهٔ پیوند اقوام مختلف ایرانی است و این زبان با هویت ملی ما گره خورده است. اهمیت دیگر زبان فارسی این است که گویشوران زیادی دارد. علاوه بر ایرانیان، ساکنان هرات در افغانستان و جمع کثیری از ساکنان تاجیکستان به فارسی حرف می‌زنند و سال‌هاست که کتاب‌های آموزش زبان فارسی ما در سراسر دنیا به اقلیت‌های فارسی‌زبان در کشورهای دیگر آموزش داده می‌شود. تخمین زده می‌شود که ۳۰۰ میلیون فارسی‌زبان در جهان وجود دارد. و با این توضیحات باید گفت تا زمانی که تمدن در جهان وجود دارد، زبان فارسی هم پاینده خواهد بود.

 

مهناز مقدسی

 

دستاوردهای انجمن

مهناز مقدسی، دبیر انجمن و سخنران بعدی این نشست، دربارۀ گرفتن مجوز این انجمن از وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی گفت: این انجمن که مجوز خود را از وزارت کار دریافت کرده، توانست با مکاتبه و پیگیری و همکاری با سایر انجمن‌ها، زمینه را برای عقد تفاهم‌نامه‌ای میان وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی با وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی فراهم کند که به‌استناد این تفاهم‌نامه، انجمن‌هایی که فعالیت آن‌ها در حوزهٔ فرهنگ، هنر و رسانه باشد، بتوانند مطابق با شیوه‌نامه‌ای جدید فعالیت‌ کنند. انجمن صنفی ویراستاران به‌موجب این تفاهم‌نامه در سال ۱۴۰۰ کشوری شد، اما با تغییر دولت، این تفاهم‌نامه و مجوز کشوری انجمن ویراستاران ملغی شد و به ناچار این انجمن فقط توانست حوزهٔ جغرافیایی خود را از شهر تهران به استان تهران تغییر دهد. مقدسی اظهار امیدواری کرد که با تلاش‌هایی که صورت گرفته امید است دوباره این تفاهم‌نامه به جریان بیفتد و انجمن صنفی سراسری ویراستاران احیا شود.

مقدسی با اشاره به تأکید رئیس هیئت‌مدیره، خانم گلی امامی، بر توسعۀ امر آموزش، اعلام کرد که بخش آموزش به مدیریت آقای مهدی قنواتی تاکنون بیش از ۹۰۰ دانشجو را آموزش داده است. این دانشجویان در مجموع در هفت دورۀ جامع نگارش و ویرایش و سه دورۀ جامع نگارش و ویرایش متون کودک و نوجوان و چندین کارگاه جنبی آموزش دیده‌اند.

مقدسی در پایان به مهم‌ترین فعالیت‌ها و دستاوردهای انجمن اشاره کرد از جمله تعیین نرخ‌‌نامۀ ویرایش و قراردادن آن در وبگاه انجمن، تهیۀ نمونۀ قرارداد برای ویراستاران و ناشران، انتشار خبرنامه، انتشار ویژه‌نامۀ روز ویراستار، تأسیس رادیو ویرایش، انتشار چند جشن‌نامه و یادنامه و نیز سه نوبت اهدای کتاب به کتابخانه‌ها.

او افزود هر سال که پیام تبریک دانش‌آموزان مدرسۀ دخترانۀ طیبۀ نصیرآباد به انجمن می‌رسد خوشحال می‌شویم که توانسته‌ایم حدود ۱۳۰۰ عنوان کتاب را در سال ۱۴۰۰ به این مدرسه اهدا کنیم.

 

خانم گلی امامی، رئیس هیئت‌مدیره، در ادامۀ جلسه، با تبریک روز ویراستار به حاضران و تشکر از اعضای انجمن و برگزارکنندگان نشست، به تلاش‌های این انجمن برای شغلی که چند سال پیش اصلاً شناخته‌شده نبود اشاره کرد و گفت با  ثبتِ روز ویراستار می‌توان گفت روزگاری نجف دریابندری می‌گفت اگر جوانی به خواستگاری دختری برود و بگوید ادیتور و ویراستار است، کسی شغل او را به رسمیت نمی‌شناسد اما امروز همه این شغل را می‌شناسند پس مبارک است این روز به همۀ ویراستاران که در تقویم نیز ثبت شده‌اند.

 

اصغر مهرپرور

 

اصغر مهرپرور، عضو هیئت‌مدیرهٔ انجمن با یادکرد تلاش‌های کریم امامی گفت: «من ۵۹ سال خدمت‌گذار نشر ایران بوده‌ام و بیش از پنجاه سال شاگرد استاد امامی بوده‌ام و بسیار از ایشان آموخته‌‌ام. خانم امامی چند سال پیش ساعت استاد امامی را به من هدیه داد، ساعتی که ۵۰ سال دست آقای امامی بوده و من هر روز این ساعت را به یاد ایشان در دست می‌کنم. مهرپرور از خادمان نشر قدردانی کرد و گفت که ما قدردان زحمات کسانی چون کریم امامی هستیم.

 

تقدیر از پیشکسوتان ویرایش

 

تقدیر از پیش‌کسوتان نشر و ویرایش

هیئت‌مدیرۀ انجمن ویراستاران در بخش انتهایی این نشست از پنج پیش‌کسوت حوزۀ نشر و ویرایش قدردانی کرد. این قدردانی سومین مراسم قدردانی از پیش‌کسوتان بود که در سال‌های ۱۳۹۶ و ۱۳۹۷ اولین و دومین مراسمِ آن برگزار شده بود.

در این مراسم از استادان حسن انوری، ژاله آموزگار، فریبرز مجیدی، ع. پاشائی، محمدرضا شیروانی تقدیر شد و جوایزی از طرف انجمن و مؤسسۀ فرهنگان و ایران کتاب به آنان اهدا شد.

 

برنامه‌های دیگر روز ویراستار

در مراسم روز ویراستار فیلم مستندی از کریم امامی نشان داده شد. این فیلم بخشی از مستند یک ساعته‌ای بود با نام از پست و بلند ترجمه که در سال ۱۳۷۸ به‌‌ همت امیرحسین بهبهانی تهیه شده ولی اکران نشده بود. همچنین چند گزارش تصویری «تاریخچۀ ویرایش»، «مروری بر فعالیت‌های انجمن»، «گزیدۀ عکس‌های کریم امامی» (که ایشان از چهره‌های فرهنگی و جلسات کتاب امروز عکاسی کرده بود) به نمایش درآمد.

 

در این نشست بیش از ۲۲۰ ویراستار، مترجم، نویسنده، ناشر و اعضای هیئت‌مدیرۀ پیشین و کنونی انجمن و دانشجویان دوره‌های انجمن حضور داشتند.

برخی شخصیت‌های سرشناس که در این مراسم شرکت کردند بدین قرارند: آقایان و خانم‌ها: اسماعیل جنتی، سام گیوراد، بهروز صفرزاده، مهشید نونهالی، نرگس پرویزی، نورالله مرادی، محبوبه مهاجر، ایران گرگین، شهناز خانلو، فرخنده آقایی، اکرم سلطانی، فهیمه شانه، مزدک انوشه، محمد تقی‌زاده، دکتر گلشنی، شهلا انتظاریان، محمدرضا مرعشی‌پور، حمیدرضا مهاجرانی، زینب یونسی، محسن صلاحی‌راد، پوریا گل‌شناس، حامد ارم‌جو، ارسلان فصیحی، فرمهر منجزی.

 

از ناشران و مرکز فرهنگی: مسعود کازری (نشر خورشید)، منصور کازری (نشر مهناز)، آقای رئیس دانا (نشر نگاه)، آقای رامسری (نشر معین)، آقای فخری‌زاده (نشر روزنه)، کامران خسروی (سایت آوانگارد)، فتح‌الله فروغی (نشر شورا)، عاطفه محمدی و مجید شاه‌بداغی (کوئیک استودیو)، اشکان محمدی (ایران کتاب)، سیمه خاتونی (خبرگزاری ایبنا)، وحید شایسته (مدیر شهر کتاب اردیبهشت)، عسل ریحانی (نشر چامه)، سمانه رزاقی (نشر نفیر)، محمدعلی مدنی (انتشارات تصمیم)، نیلوفر تیموریان (انتشارات ایران باد)، احمدرضا حجارزاده (خبرنگار)، محمد صابری (خبرنگار)، پژمان موسوی (سردبیرمجلۀ تجربه)، آقای مختارپور (از مدیران مؤسسه فرهنگان)، آقای صادقیه (مدیر منابع انسانی ایران کتاب)

 

شعر استاد بهاءالدین خرمشاهی برای انجمن ویراستاران

از فرانکلین سنت ما شد به ما آموخته

داده شد آموزش این سنت به چند آموزگار

از چراغی می‌شود روشن بلی صد‌ها چراغ

چون تو یاری پروری، او پرورد بسیار یار

چندسالی کمتر از سال هزار و چارصد

مجمع ویراستاران هودجی شد راهوار

تا که علم و فن ویرایش شود مردم‌پسند

هر به سالی یا دو سالی دوره‌ای شد برگزار

ایرج افشار و کشاکش او با شماری بر سر «سنت» و «تجدد» در کتابداری ایران

ایرج افشار

و کشاکش او با شماری بر سر «سنت» و «تجدد» در کتابداری ایران

 

عبدالحسین آذرنگ

 

استاد روان‏شاد ایرج افشار(۱۶ مهر ۱۳۰۴ ـ ۱۸ اسفند ۱۳۸۹) را معمولاً از کتابداران بزرگ، از استادان کتابداری و کتاب‏‌شناسی، و مدیر یکی از بزرگ‌‏ترین کتابخانه‌های کشور می‌شناسند، جدا از تبحرهای دیگر او در رشته‌های دیگر، یا اشتهار بین‏‌المللی‌‏اش در عرصۀ ایران‌‏شناسی، و معروفیتش در زمینۀ انتشار کتاب‌ها و نشریه‌های بی‌‏شمار. اما کسانی که بیرون از حوزۀ کتابداری هستند، شاید باخبر نباشند که او با چه چالش‌هایی در همین حوزه، و با چه کش‌مکش‌هایی با شماری از کتابداران، و با چه اختلاف‌دید‌هایی بر سر مسائل کتابداری ایران روبه‌رو بوده است. در این نوشته، که صرفاً بر مشاهدات مستقیم و اطلاعات شخصی نویسندۀ این مقاله مبتنی است، سابقه‌ای و شَمه‌ای از معرکۀ چالش‌ها را بر سر سنت و تجدد در کتابداری ایران، که استاد افشار هم در میانۀ آن گرفتار بود، با خوانندگان در میان می‌گذارم.

از سال‌های نخستین دورۀ دانشجویی با آثار استاد افشار آشنا شدم. در ۱۳۵۲ که تحصیلات دورۀ فوق‌‏لیسانسم را در رشتۀ علوم کتابداری و اطلاع‏‌رسانی آغاز کردم، شماری از استادان به‌‏صورت فنی‌‏تری فعالیت‌ها و آثار استاد افشار را نقد و بررسی و توجه دانشجویان را فقط به جنبه‌های «منفی» کار او جلب می‌کردند. به این جنبه‌ها و دیدگاه‌های آنان در این باره اشاره می‌کنم.

از سال ۱۳۵۱ در مؤسسۀ انتشارات فرانکلین به کار مشغول شده بودم. شادروان کریم امامی، مدیر بخش ویرایش آن مؤسسه و مدیر مستقیم‌‏ام، وقتی باخبر شد که در دورۀ فوق‏‌لیسانس به تحصیل مشغولم، روزی مرا به دفترش خواند و متن حروف‌چینی‏‌شدۀ جلد سوم فهرست مقالات فارسی (تهران: کتاب‌های جیبی، ۱۳۵۵) استاد افشار را که روی میز کارش بود، به من نشان داد. اندکی بعد شادروان هرمز وحید، مدیر شاخۀ تولید فنی فرانکلین، به او پیوست. آن دو به من گفتند که همکاران با نکته‌هایی فنی در این کتاب روبه‌‏رو شده‌‏اند که از آن‌ها سر درنمی‌آوردند. از من خواستند مسئولیت نظارت بر چاپ آن را به عهده بگیرم. این سبب شد که نخست از طریق تلفن پرسش‌هایی را دربارۀ آن کتاب در دست چاپ با استاد افشار در میان بگذارم، به مشخصات شماری مقاله که در فهرست از قلم افتاده بود اشاره کنم، سپس به کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران، محل کار استاد افشار، بروم و پرسش‌هایی را بی‏‌واسطه با خود او در میان بگذارم. این، آغاز آشنایی مستقیم با استاد ایرج افشار بود.

شماری از کسانی که در حوزۀ علوم کتابداری تحصیل کرده و متخصص شده بودند، و از نزدیک با آن‌ها آشنا شده بودم، از مقوله‏‌ای به نام «کتابداری نوین / جدید» در برابر «کتابداری سنتی / قدیم» سخن می‌گفتند، یا گاه این دو را در برابر هم قرار می‌دادند، یا در تعارض و تقابل با هم می‌دیدند. این‌ها از مخالفان روش استاد افشار در کتابداری و شیوۀ مدیریت او در کتابخانه بودند. کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران را به قلعه‏‌ای قرون‌‌وسطایی تشبیه می‌کردند که کتابدارِ تحصیل‏‌کرده به آن راه ندارد. اعتقاد داشتند کتابخانه‌ها، به‏‌ویژه کتابخانه‌های دانشگاهی، باید به شیوۀ دیگری، و با همکاری افراد تحصیل‏‌کرده در رشتۀ کتابداری اداره شود. تقریباً هر آنچه در کتابخانه‌های دانشگاه تهران می‌گذشت، با انتقادهای آن‌ها، به‌‏ویژه از جنبه‌های فنی، روبه‌‏رو بود. افزون بر این‌ها، شیوۀ کار استاد افشار در کتاب‌‏شناسی‌ها و فهرست‌هایی که منتشر کرده بود، یا مطالبی که دربارۀ کتابداری نوشته بود، یا نشریه‌هایی که در این باره انتشار داده بود، از انتقاد مصون نبود. انگار دو جبهۀ رودررو تشکیل شده باشد، کتابداران «سنت‏‌گرا» از یک‌‏سو به زعامت استاد افشار، و کتابداران «مدرن» به زعامت استادان کتابداری و شماری از سران انجمن کتابداران از سوی دیگر؛ و نبرد بر سر این نکته درگرفته بود که کدام دیدگاه، اصول، نظام، شیوه، طرز عمل و جز آن علمی قلمداد می‌شود، و کدام غیرعلمی و منسوخ. در محیط و فضایی که من درس می‌خواندم، در همان سال‌هایی که گفتم، جوّ حاکم مخالف استاد افشار بود. از میان استادان کتابداری و اطلاع‏‌رسانی تا جایی که شاهد بوده‏‌ام و به‏‌خاطر دارم، جز دو تن، بقیه مخالف یا منتقد او بودند. خانم نوش‏‌آفرین انصاری (محقق)، مدیر گروه علوم کتابداری دانشگاه تهران و از سران اصلی انجمن کتابداران ایران، با نظر مساعد به‏ شماری از فعالیت‌های استاد افشار می‌نگریست، و دکتر محمدحسین دانشی، استاد و نخستین ترویج‏‌گر علم اطلاع‌‏رسانی در ایران، معتقد بود که فعالیت‌ها و آثار استاد افشار در حوزۀ اطلاع‏‌رسانی قرار می‌گیرد. او حاصل و نتایج کار استاد افشار را می‌ستود و وی را «اطلاع‌‏رسان» بزرگی می‌دانست که البته به شیوۀ خود کار می‌کند، نه به روش مقبول اطلاع‌‏رسانان حرفه‌‏ای. دکتر دانشی مخالفت سران کتابداری را با استاد افشار، تا جایی که من شاهد بوده‌‏ام، ناروا می‌دانست. بااین‏‌حال، او دست به قلم نبرد و سهم خاص استاد افشار را در اطلاع‏‌رسانی ایران تحلیل و معرفی نکرد. بااین‏‌حال، نظر دکتر دانشی توجه مرا در آن زمان به جنبه‌‏ای از فعالیت استاد افشار جلب کرد که به‏‌عمد، یا به سهو و غفلت نادیده گرفته می‌شد. از آن پس بود که با نگاه دیگری به فعالیت‌های استاد افشار نگریستم و به نتیجه‌های دیگر رسیدم که داوری‌ام را از داوری اکثر هم‏‌دوره‌هایم در دانشگاه تهران متفاوت کرد.

ناگزیرم قدری با تفصیل به نکته‌‏ای دیگر اشاره کنم، زیرا نتیجه‌‏ای که می‌خواهم از آن بگیرم، بدون توضیح این مقدمات نامفهوم خواهد بود. از سال دوم تحصیل در دورۀ فوق‏‌لیسانس، جزو مدرسانی شدم که از سوی انجمن کتابداران به شهرهای مختلف سفر می‌کردند ــ البته شهرهای دانشگاهی ــ و شیوه‌های جدید کتابداری را در دوره‌های کوتاه‏‌مدت، آموزش می‌دادند. در شهرهای تهران، اصفهان، اهواز و تبریز در همان دوره‌های آموزشی کوتاه‌‏مدت اصول چاپ و نشر تدریس می‌کردم، با برنامه‌‏ریزان، مدیران و مدرسان دوره‌ها در تماس بودم و با دیدگاه‌ها و روش‌هایی که باید تدریس و ترویج می‌شد، لاجرم از نزدیک آشنا شدم. در ضمن، مدیران انجمن کتابداران ایران که ما را برای تدریس به شهرهای مختلف می‌فرستادند، از ما می‌خواستند کتابخانه‌های دانشگاه‌ها را بازدید فنی کنیم، با مدیران کتابخانه‌ها و کتابداران مؤثر و باسابقه به گفت‏‌وگو بنشینیم، مسائل و مشکلات را دریابیم، و نتیجه را طی گزارشی یا یادداشتی به آگاهی انجمن برسانیم. مدرسانی که فعال‌‏تر، باانگیزه‌‏تر، کنجکاوتر، یا علاقه‏‌مندتر بودند، وقت می‌گذاشتند و از کتابخانه‌های عمومی شهرها هم بازدید می‌کردند، یا با شمار بیشتری از کتابداران شهرستان‌ها به گفت‏‌وگو می‌نشستند و نتیجه را به انجمن گزارش می‌دادند. انجمن از این طریق اطلاعات دست اول و فنی‏‌تری دربارۀ کتابخانه‌های دانشگاهی و عمومی شهرها، و نیز دربارۀ کتابداران اصلی آن کتابخانه‌ها به دست می‌آورد، و می‌کوشید در راه برطرف ساختن مشکلات و ارتقای فعالیت‌های آن‌ها گام بردارد. خود من از تک‏‌تک کتابخانه‌های دانشکده‌های دانشگاه‌های اصفهان، اهواز و تبریز بازدید کردم، با شماری از کتابداران آن‌ها به گفت‏‌وگو نشستم، و نتیجه‏‌گیری و جمع‌‏بندی مشاهداتم را هم نوشتم و هم با انجمن در میان گذاشتم‏. انجمن حتی با رؤسای دانشگاه‌ها وارد گفت‌وگو شد و برای برطرف شدن مشکلات کتابخانه‌های آن‌ها پیشنهادهای لازم را ارائه داد. برای مثال، رئیس دانشگاه تبریز در ۱۳۵۴ و در پی برگزاری دورۀ آموزش انجمن در دانشگاه تبریز، اظهار علاقه کرد که با مسئولان انجمن کتابداران ایران دیدار و گفت‏‌وگویی داشته باشد و نظر و پیشنهادهای انجمن را شخصاً بشنود. انجمن از من خواست همراه دو ـ سه تن از سران انجمن در نشست شرکت کنم و مشاهدات عینی‏‌ام را از کتابخانه‌های دانشگاه تبریز به اطلاع او برسانم. این کار را کردم، و آنچه کاستی و نقص فنی در کتابخانه‌های دانشگاه تبریز دیده بودم، بی‏‌پرده در میان گذاشتم. سران انجمن در گفت‏‌وگو با رئیس دانشگاه تبریز، و پس از بیان مشاهداتم، از او خواستند که رئیس کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تبریز را، که رشتۀ اصلی‌اش کتابداری نبود، عوض کند، به‏‌جای او یکی از تحصیل‏‌کردگان کتابداری را بگذارد، و با ترویج اصول و موازین کتابداری نوین در کتابخانه‌های دانشگاه تبریز موافقت کند. در ضمن انجمن آمادگی خود را برای همکاری در این زمینه اعلام کرد. جدا از اینکه این پیشنهادهای انجمن با موافقت او روبه‏‌رو شد یا نشد، و جدا از این‏که آن نشست دور از تنش هم نبود، غرضم از بیان این نکات فقط اشاره به این نکته است که اگر سران انجمن می‌توانستند با رئیس دانشگاه تهران وارد گفت‌وگو شوند، و مجال می‌یافتند که دربارۀ کتابخانه‌های دانشکده‏ای و رئیس کتابخانۀ مرکزی آن دانشگاه اظهارنظر کنند، بی‏‌تردید دربارۀ تعویض رئیس آن کتابخانه هم گفت‌‏وگو می‌کردند.

استاد افشار از مخالفت‌ها و انتقادهای سران انجمن و شماری از متخصصان کتابداری به‏‌خوبی باخبر بود. او در دیدارهای خصوصی به این نکته اشاره می‌کرد، و به گوش خودم از زبان او بارها و بارها ‏شنیدم. او در سازمان‏دهی کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران از یک متخصص امریکایی به نام پاتریک مارتینز کمک گرفت. همسر مارتینز ایرانی و متخصص کتابداری بود. نظر استاد افشار این بود که آن کتابخانه به تجهیزات، تأسیسات و روش‌های جدید مجهز شود، و نیروهای انسانی غیرمتخصص آن کتابخانه از راه آموزش حین کار، در شاخه‌های مختلف فعالیت کتابخانه تخصص بیابند، و به این ترتیب کتابخانه بی‏‌آنکه به فارغ‌‏التحصیلان رشتۀ کتابداری نیاز داشته باشد، بر اساس موازین جدید بچرخد. این سیاست مدیریتی او موجب شد که کارکنان کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران و کتابخانه‌های وابسته به آن، در سپهری کاملاً جدا از فضایی قرار بگیرند که با فعالیت‌ها و نظارت‌های انجمن کتابداران ایران، نهادهای ترویج‏‌گر کتابداری جدید، و گروه‌های آموزشی در دانشگاه‌ها و مدارس عالی شکل گرفته بود. روش خاص مدیریت استاد افشار، که روشی تحکّمی و در آن زمان انتقادناپذیر بود، آن فاصله و اختلاف را تشدید می‌کرد. شخصاً به این جنبه به‌‏خوبی واقف بودم، و از این‏‌رو باآنکه استاد افشار از من دعوت کرد به کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران بپیوندم و مسئولیتی را در آنجا به عهده بگیرم، این لطف و اعتماد او را نپذیرفتم. بااین‏‌حال، به‌‏رغم آنکه روش استاد افشار را در مدیریت کتابخانه، و در شیوۀ مدیریت به‌‏طورکلی نمی‌پسندیدم، اما اختلاف دو جناح را، و انتقادهای خارج از عرف و گاه نابه‏‌حق از استاد افشار و همگنانش را، اصلاً به سود کتابداری ایران نمی‌دانستم. به‏‌رغم عضویتم در انجمن کتابداران و تدریس در دوره‌های آموزشی آن انجمن، به استاد افشار نزدیک و نزدیک‏تر شدم. تسلط او به قلمرو ایران‌‏شناسی و کتاب‏شناسی و شناخت منابع فارسی، آشنایی گسترده‌‏اش با فرهنگ ایرانی و جامعه‌های فارسی‏‌زبان، و نیز برخی دیگر از توانایی‌هایش، مرا به فعالیت‌های گسترده و متنوع او علاقه‌‏مند می‌کرد. شناخت، دانش، مناسبات فرهنگی و توانایی‌های دیگری که او در جمع بود، در هیچ‏‌یک از سران کتابداری ایران نبود، و حوزه‌هایی که استاد افشار به آن‌ها علاقه نشان می‌داد، به‏‌ویژه مسائل بومی و فرهنگی، در حوزۀ آنان قرار نداشت. گذشت زمان و آثاری که از همۀ اینان برجای مانده، اکنون بهترین گواه زنده است و به‌‏خوبی نشان می‌دهد کی مرده و از یادها رفته، کی زنده و در یادهاست.

در مهرماه ۱۳۵۴ فارغ‌‏التحصیل شدم و اندکی بعد به عضویت هیئتی درآمدم که بر شاخۀ انتشارات مرکز اسناد فرهنگی آسیا، وابسته به یونسکو، نظارت می‌کرد، مرکزی که مدیریت آن با دکتر چنگیز پهلوان بود، مدیری باهوش، توانا، فرهیخته و بسیار علاقه‏‌مند به انتشار منابع فرهنگی. برای تدوین و انتشار چند اثر به سراغ استاد افشار رفتیم و همکاری او را با آن مرکز و نیز نظر مشورت‌ی‏اش را خواستار شدیم. این بار از سوی مرکز اسناد فرهنگی آسیا با او در تماس رسمی قرار گرفته بودم. استاد افشار متوجه بود که هیئت ناظر بر فعالیت‌های مرکز اسناد فرهنگی آسیا، فارغ از دسته‌‏بندی‌ها و موضع‏‌گیری‌ها می‌اندیشد. او کتابداران تحصیل‏‌کرده‏ای را که از رویارویی جناح‌ها دوری می‌کردند و به زمینه‌های مورد علاقۀ وی توجه نشان می‌دادند، در جرگۀ دوستان و همکاران خود قرار می‌داد. به گمانم پس از همین تماس رسمی و همکاری جدید بود که استاد افشار مرا در سلک دوستانش قرار داد و اندک‏‌اندک از مسائل مختلف با من بی‏‌پرده سخن گفت، و به این ترتیب توانستم از تحلیل‌ها و دیدگاه‌های او بی‏‌واسطه آگاه شوم.

از استاد افشار خواستم طی گفت‌‏وگوهایی نظرش را دربارۀ مسائل کتابداری و کتاب‌‏شناسی در ایران به‌‏صراحت بیان کند. پس از قدری گفت‌‏وگو، او سرانجام با برگزاری سلسله گفت‏‌وگویی با «کتاب‏‌شناسان بزرگ» موافقت کرد، با کسانی که کتابداران جدید و متخصص، آن‌ها را «کتابدار یا کتاب‏‌شناس سنتی» می‌نامیدند. نخستین گفت‏‌وگو با استاد محمدتقی دانش‏‌پژوه در کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران برگزار شد. متن این گفت‏‌وگو منتشر شده است (راهنمای کتاب، سال ۲۱، ش ۳-۴، خرداد و تیر ۱۳۵۷، ص ۲۴۰-۲۸۱). گفت‏‌وگوی بعد با خود استاد افشار بود که بعداً به آن اشاره می‌کنم. به نشست گفت‏‌وگو با استاد دانش‌‏پژوه، این دو تن را دعوت کردم: دکتر محمدحسین دانشی، که پیش‏تر معرفی شد، و فرخ امیرفریار، از جوانان تحصیل‏‌کردۀ کتابداری که از دیدگاه نسل جوان این حوزه به مسائل نگاه می‌کرد، و چند سال بعد به یکی از کتاب‏‌شناسان فعال تبدیل شد. هدفم از دعوت این دو این بود که میان دیدگاه‌های مختلف، به‌‏ویژه از دو منظر سنت و تجدد، بحث دربگیرد. استاد افشار هم سه تن را به آن نشست دعوت کرد: استاد عباس زریاب خوئی، تاریخدان و کتاب‏‌شناس و از کتابداران سابق کتابخانۀ مجلس سنا؛ استاد علی‌نقی منزوی، پژوهش‏گر و کتاب‌‏شناس؛ استاد عبدالله نورانی، روحانی نواندیش، کتاب‏‌شناس و مؤلف. جمعاً هفت تن در نشست حضور یافتیم و بحث داغی در میان حضّار درگرفت که متن خلاصه‏‌شدۀ آن در بیش از ۴۰ صفحه چاپ شده است.

در صفحۀ ۲۵۲ متن گفت‌‏وگو در همان نشریه و چند صفحۀ بعد، بحث دربارۀ روش رده‏‌بندی در کتابخانه‌ها آمده است. استاد افشار روش‌های جدید رده‏‌بندی را برای کتابخانه‌های ایران اجتناب‏‌ناپذیر دانست. اما به‏‌رغم او، دوست دیرین و همکارش استاد دانش‌‏پژوه سامانۀ رده‏‌بندی دیوئی را «هشلهفت» و سامانۀ رده‏‌بندی کنگرۀ امریکا را برای رده‌‏بندی منابع ایرانی و اسلامی ناکارآمد خواند (ص ۲۵۴-۲۵۶) و در این داوری‌اش حتی از کاربرد الفاظ تند هم فروگذار نکرد. استاد افشار با اشاره به تحولات و اقتضای زمان، با نظر استاد دانش‏‌پژوه به مخالفت برخاست، سامانه‌های بسته را که به مراجعان اجازۀ دسترسی مستقیم به کتاب نمی‌دهد و استاد دانش‏‌پژوه مدافع آن بود، غیرقابل قبول دانست (ص ۲۵۶-۲۵۷). پس از آن، بحث حاضران به سمت مسائل فهرست‌‏نگاری و کتاب‏‌شناسی و سپس به مسائل اطلاع‌‏رسانی و فناوری‌های جدید اطلاعاتی و آشتی‏‌دادن سنت‌های قدیم با روش‌های جدید در عرصۀ کتاب و اطلاعات پیش آمد. در اینجا هم استاد افشار در برابر دیدگاه‌های سنت‏‌گرایانۀ استاد دانش‌‏پژوه، از ضرورت روش‌های جدید برای گردآوری و سازمان‏دهی اطلاعات دفاع کرد (ص ۲۶۷-۲۶۸). نگاه مدرن در همین گفته‌های او آشکار است، نگاه مسئولانۀ مدیر کتابخانه‏‌ای که متوجه تحولات و فناوری‌های جهانی است، اما دستگاه‌ها و سامانه‌های دولتی وقت را به باد انتقاد می‌گیرد و آن‌ها را ناآشنا با تحولات و بی‏‌علاقه و ناکارآمد می‌خواند (ص ۲۶۸-۲۶۹). او از بیداری عمومی سخن می‌گوید، از آگاهی و هشیاری به فرهنگ بومی و ملی که در برابر هجوم کرگدن‏‌وار تکنیک غرب پایمال نشود؛ ضمن اینکه آنچه لازم و اجتناب‏‌ناپذیر است، از غرب اخذ و اقتباس کند، مانند فنون جدید ادارۀ کتابخانه‌ها (ص ۲۷۱-۲۷۳). استاد افشار صراحتاً می‌گوید که تکنیک غرب را باید در خدمت سنت گرفت (ص ۲۷۶)، آنچه از سنت‌های ایرانی و اسلامی لازم است، باید محفوظ بماند (ص ۲۸۰) و راهی پیدا شود که سامانه‌های قدیم و سنتی ایرانی را به کسانی بشناساند که تکنیک‌های جدید غرب را می‌شناسند، به تکنیسین تبدیل شده‌‏اند، اما با سنت و فرهنگ خود بیگانه‏‌اند (ص ۲۸۰-۲۸۱). استاد افشار، تسلط این‏گونه افراد را بر کتابخانه‌ها خطرناک می‌دانست، و همین دیدگاه او بود که میان او و کتابداران تحصیل‏کردۀ جدید فاصله می‌انداخت و تقابل ایجاد می‌کرد. نشست گفت‌‏وگو با استاد دانش‏‌پژوه با همین نکته‌ها پایان یافت.

از این گفت‏‌وگو چند ماهی نگذشته بود که انقلاب ۱۳۵۷ در ایران روی داد، اوضاع‌‏واحوال به‌‏کلی تغییر کرد، و برای ادامۀ نشست‌هایی که برنامه‌ریزی شده بود، آمادگی دیده نمی‌شد. سرانجام پس از دیدارها و گفت‏‌وگوهایی، استاد افشار موافقت کرد تا دومین نشست گفت‌‏وگو با خود او برگزار شود. این نشست در آبان‏ ماه ۱۳۵۸، تقریباً نُه ماه پس از انقلاب، در دفتر کار او در موقوفات پدرش دکتر محمود افشار یزدی برگزار شد. استاد افشار از مدیریت کتابخانۀ مرکزی دانشگاه استعفا داده و از دانشگاه بازنشسته شده بود. چند تن را، و هر کدام را به دلیل خاصی، به این نشست دعوت کردم: دکتر ناصر پاکدامن، استاد اقتصاد، کتاب‏‌شناسِ کتاب‏‌دوست و از منتقدان جدی سامانه‌های کتابخانه‌ها در ایران. او در عین حال از استادان من به‏‌شمار می‌رفت و از چند جهت بر من حق استادی داشت. خانم نوش‌‏آفرین انصاری، استاد دیگرم، از برجسته‌‏ترین و تأثیرگذارترین استادان کتابداری ایران که به فعالیت‌های استاد افشار با نظر مساعد می‌نگریست، به او احترام می‌گذاشت، اما در عین حال، با برخی دیدگاه‌ها و روش‌های او موافق نبود. کامران فانی، از برجسته‌‏ترین کتاب‏‌شناسان ایران، تحصیل‏‌کردۀ رشتۀ کتابداری، آگاه به مسائل، و از علاقه‏‌مندان عمیق به فرهنگ ملی، و فرخ امیرفریار که در گفت‏‌وگوی پیش هم حضور داشت و قبلاً او را معرفی کرده‌‏ام. استاد افشار هم دکتر علی‌نقی منزوی را دعوت کرده بود که در نشست قبلی حضور داشت، و او را هم معرفی کرده‌‏ام. دکتر محمدحسین دانشی از ایران رفته بود و متأسفانه در آن نشست حضور نداشت.

گفت‏‌وگو با هفت تن در فضای پرتنش انقلاب و با صحبت‌های بی‏‌پرده برگزار شد. استاد افشار دیدگاه‌هایش را در باب سنت و تجدد در کتابداری و کتاب‏‌شناسی ایران صریح‌‏تر از پیش بیان کرد که به نکات عمده‌‏تر آن اشاره می‌کنم. متن ویرایش‌‏شده و نهایی گفت‏‌وگو را در اختیار استاد افشار گذاشتم. او متن را به دقت خواند، اما از انتشار آن، به دلایلی که هنوز هم برای من روشن نیست، طفره می‌رفت. چند سال بعد، سیدفرید قاسمی، تاریخ‌‏نگار مطبوعات و از نزدیکان استاد افشار، را از این گفت‌وگو باخبر کردم. او متن گفت‏‌وگو را به ‏طریقی که نمی‌دانم، از استاد افشار گرفت، با مقدمه‌‏ای کوتاه به قلم او، و سرانجام پس از گذشت حدود ۱۵ سال، در مجله‏‌ای به نام کرانه (سال اول، ش ۳-۴، پائیز و زمستان ۱۳۷۳، ص ۶۷-۹۸) به چاپ رساند. سیدفرید قاسمی همین متن گفت‏‌وگو را در کتابی که دربارۀ استاد افشار تدوین کرده است (ایران‌شناس مجله‌‏نگار: زندگی‌نامه و کارنامۀ مطبوعاتی ایرج افشار. تهران: خانۀ فرهنگ و هنر گویا، نشر امرود، ۱۳۸۹، ص ۹۴۹-۹۹۱) بازچاپ کرده است.

در این نشست، باز هم بحث از همان آغاز به تقابل دو دیدگاه و دو جناح در عرصۀ کتابداری ایران کشیده شد: «سنت‏‌گرایان» و «تحصیل‏‌کرده‌های کتابداری / متجددان». استاد افشار از چند تن از حاضران که تحصیلاتشان در رشتۀ کتابداری بود، پرسید: «برای من لازم است روشن شود که کتابداران جدید تحصیل‏‌کرده تا چه حد، بودنِ دستۀ دیگری را مفید می‌دانند، یا حتی وجود آن‌ها را در گذشته و نقش‏شان را در پیشرفت کتابداری، مؤثر می‌شناسند. لطفاً این نکته را برای من روشن کنید…» (کرانه، ص ۷۰). کامران فانی به این پرسش استاد افشار پاسخی داد که در پی آن بحث داغی درگرفت و برداشت استاد افشار را از سنت و تجدد نمایان‏‌تر ساخت. فانی گفت: «… ما که طبقۀ تازه، تحصیل‏‌کرده، یا به قول شما، غیرسنتی کتابدار هستیم، پیش خود، شما را همچون پل و پیوندی بین کتابداری سنتی و جدید می‌دیدیم. از یک طرف با کار کتابداری قدیمی و اشخاصی که در این راه قدم می‌زدند آشنا بودید و از طرف دیگر، به کتابداری جدید آگاه هستید…، ولی به نظر من، در کار شما هم حُسن است و هم عیب. حسنش این است که رابطه را ایجاد کرده‌‏اید، و عیبش این است که به‏‌رغم کوششی که می‌کردید، ما شما را موفق نمی‌دیدیم…، چرا با این همه شناختی که از کتابداری جدید دارید، با کتابداران جدید همدل و هم‌سخن نیستید؟ چرا موفق به جذب کتابداران جدید خوب به کتابخانۀ مرکزی دانشگاه نشده‌‏اید؟…» (ص ۷۰). استاد افشار در پاسخ به کامران فانی، این پرسش را طرح کرد: «سؤال من این است که آیا کتابداران جدید با وجود مراکزی مانند مرکز خدمات…، که به نظر من کارهایشان تقلیدی و بی‏‌حاصل بوده، بیشتر توانسته‌‏اند موجبات پیشرفت علمی و تحقیقی را فراهم کنند یا همان کتابداران سنتی؟» (ص ۷۰). استاد افشار در ادامۀ بحث پای مقایسه را به میان کشید و گفت کتابداری جدید در ایران در هدف‌هایش ناموفق بوده است و علت آن نبودن رابطه میان آن با فرهنگ ملی است. به نظر او، کتابداران جدید سنت را با ارتجاع برابر می‌دانند. به همین دلیل میان نسل قدیم و جدید کتابداران ارتباط برقرار نشده است. استاد افشار گفت که من از همکاری با کتابداران جدید روی‏گردان نبودم، کوشش زیادی در جذب آن‌ها به همکاری کردم اما آن‌ها از همکاری با من اعراض داشتند، «شاید پیش خود می‌گفتند فلانی [استاد افشار] می‌خواهد از علم ما بکاهد و یک مقدار سنت به‏ جایش بگذارد.» (ص ۷۱).

انتقاد صریح استاد افشار متوجه مراکز کتابداری دولتی و جدید بود، مراکزی که در گفت‏‌وگو نام برد، و آن‌ها و کتابداران متخصص در خدمت آن‌ها را ناموفق خواند و کوشش‌های فردی کتابداران سنتی را مثمرتر دانست. استاد نوش‌‏آفرین انصاری در پاسخ به این انتقادهای استاد افشار، در عین آنکه او را ترکیبی از قدیم و جدید خواند، از وی پرسید: «خود شما هنگامی که تصدی یکی از بزرگ‌ترین کتابخانه‌های این کشور را به عهده داشتید، آیا توانسته‏‌اید موافق آنچه سنت می‌گویید عمل کنید؟» (ص ۷۲).

در اینجا دکتر ناصر پاکدامن ریشۀ اصلی مشکل را در «بریدگی فرهنگی» (= گسیختگی / انقطاع فرهنگی) و در مقلّد بودن دانست. به نظر او، وقتی کتابداران به کتاب به صورت شیء نگاه کنند، فارغ از محتوا و مسائل مربوط به استفاده از محتوای آن، آنگاه پدیدۀ بریدگی فرهنگی روی می‌دهد. دکتر ناصر پاکدامن در این باره نسبتاً به تفصیل توضیح داد و استاد افشار، همسو و هم‌سخن با او، و با تأکید بر همین عبارتی که به‏‌کار رفت (بریدگی فرهنگی) نهادهای کتابداری جدید را در ایران به سبب ناآشنایی یا بیگانگی با فرهنگ و مواریث ملی، به سبب غربی‏‌مأبی شدن، ناموفق دانست (ص ۷۴-۷۶).

تنی چند از حاضران با نظر استاد افشار مخالفت کردند، و یادآور شدند که در دنیای امروز، وظیفۀ اصلی‌تر کتابدار پاسخ‏‌گفتن به نیاز (احتیاج)، و به‏‌ویژه نیازهای مبرم‌‏تر جامعه است، نه حفظ میراث‌های کهن. در ضمن، تعریف استاد افشار را از «سنت» و «تجدد» مبهم دانستند (ص ۷۷-۷۸). استاد افشار در پاسخ، گفت که نیاز امروز از گذشته و سنت جدا نیست، و نیاز، چه کلاً و چه جزئاً، حاصل سنت است. حتی در سامانه‌های جدید، سنت هم هست، و آنچه در کتابداری جدید ایران نیست، تفکر است. چون تفکر نیست، لاجرم هدف و برنامه هم در کار نیست. عادی‏‌ترین، ساده‌‏ترین و ابتدایی‏‌ترین مرحلۀ تفکر این است که بنشینیم دربارۀ چیزی فکر کنیم و سپس در آن باره چیزی بنویسیم. به کتاب راهنمای دانش‌‏آموختگان کتابداری (گردآورندۀ بجان واسیلیان، ویراستۀ شیرین تعاونی، مرکز خدمات کتابداری، ۱۳۵۷ش) نگاه کنید تا معلوم شود چند تن از ۶۰۰ تحصیل‏‌کردۀ کتابداری که در این کتاب معرفی شده‌‏اند، مطلبی نوشته‌‏اند (ص ۷۹). او به اهتمام کسانی چون خان‌بابا مشار اشاره کرد که یک‏‌تنه فهرست گذشته‌‏نگر کتاب‌های فارسی را تدوین کرده است، حال آنکه این اهتمام نه در کتابداران جدید دیده می‌شود و نه در نهادهای جدید کتابداری ایران (ص ۸۰-۸۱).

بحث‌‏وجدل‌ها در آن نشست به موضوعات دیگری کشیده شد که اشاره به آن‌ها در این نوشته لازم نیست. سلسله نشست‌هایی که امید می‌رفت با حضور و همکاری استاد افشار تداوم بیابد، به دلایلی ادامه نیافت، اما مراوداتم با او طی سال‌ها و تا حدود یک‏ ماه پیش از مرگش ادامه داشت. از ۱۳۸۱ که همکاریم با مرکز دائره‌‏المعارف بزرگ اسلامی آغاز شد، استاد افشار را یکی دو روز در هفته در آن مرکز می‌دیدم و امکان و فرصت گفت‏‌وگو دربارۀ برخی مسائل، از جمله همین سنت و تجدد، زیاد پیش می‌آمد. در نهایت از گفت‌‏وگوها با او به نتیجه‌‏ای رسیدم که با خوانندگان در میان می‌گذارم:

استاد افشار تا پایان عمر به کتابدارانی که خود را تحصیل‌‏کردۀ این رشته و مدّعی کتابداری می‌دانستند، هیچ‌گاه نظر مساعدی نداشت، و در هیچ‌‏یک از مؤسساتی که کتابخانه‌های آن‌ها با نظر مشورتی وی تأسیس شده یا شکل گرفته بودند، تحصیل‏‌کردگان رشتۀ کتابداری به همکاری دعوت نمی‌شدند؛ حتی پس از تحولات سال‌های اخیر در حوزه‌های اطلاعات، ارتباطات و الکترونیک، که سامانه‌های همۀ کتابخانه‌ها، آرشیوها، مراکز اسناد و اطلاع‌‏رسانی را به‏‌کلی دگرگون کرده است، یک متخصص اطلاع‌‏رسانی هم به کتابخانه‌های شکل‏‌گرفته زیر نظر او راه نیافته است. استاد افشار فقط با عده‌‏ای اندک‏‌شمار از متخصصان کتابداری دوستی داشت، کسانی که او را درک می‌کردند، با وی تعارض نداشتند، و با فرهنگ ایران و پیشینۀ تاریخی و فرهنگی و ادبی آن آشنا بودند. جامعۀ کتابداران جدید با خط‏‌کشی ناسنجیده و دور از حزم و دوراندیشی و بدون توجه به مقتضیات بومی و ساختار اجتماعی ایران، با برچسب «غیرمتخصص / سنتی» افراد دانشمند و نیروهای متبحری را از جرگۀ خود بیرون می‌گذاشت که با انگیزه‌های شخصی نیرومند یا در سنتی خانوادگی در زمینۀ کتاب و کتابخانه و کتابداری و کتاب‌‏شناسی فعالیت می‌کردند. کتابداری ایران با این عمل از دانسته‌ها و تجربه‌های بسیاری محروم شد. همین خط‏‌کشی‌های دور از خرد بود که استاد افشار را به واکنش‌های تندی واداشت، کسی که با فرهنگ ایرانی عجین شده بود و «سنت» و «میراث فرهنگی و گذشته» را (البته به تعبیر او و جدا از دقت‌های اصطلاحی) با اهانت یا قدرناشناسی یا بی‏‌خبری و بی‌‏اطلاعی روبه‌‏رو می‌دید. در جامعۀ کتابداران متشکل و جدید، از اواخر دهۀ ۱۳۴۰ تا یکی دو سال پس از انقلاب که انجمن کتابداران ایران فعالیت داشت، کوششی برای گفت‏‌وگو با استاد افشار و دست‏‌یافتن به تفاهمی برای همکاری او به عمل نیامد. کشاکش میان آنچه «سنت» و «تجدد» تصور می‌شد، میان دو جبهۀ جدا از هم، ادامه داشت، کشاکشی که سرانجام آن زیان به کتابداری ایران، و زیان جدی‏تر به نسلی بود که بسیاری چیزها باید به او منتقل می‌شد.

استاد افشار چند سال پیش از مرگش روزی مرا خواست و مطلبی را در میان گذاشت که مضمون آن را برای نخستین بار اعلام و خلاصه می‌کنم. او گفت: می‌خواهم سه تن را برای ادامۀ کارهایم در سه شاخه پس از مرگم تعیین کنم:

۱) ایران‏‌شناسی؛

۲) کتاب‏‌شناسی و فهرست‌ها؛

۳) تصحیح‌ها و کارهای مربوط به نسخه‌های خطی و غیره.

از من خواست که مسئولیت شاخۀ دوم را بپذیرم. از او چند روز وقت خواستم که موضوع را بیشتر بررسی کنم. پس از چند روز از او عذر خواستم. دلیلم هم این بود که هم علاقه و هم فعالیت‌هایم تغییر کرده است، و کسان دیگری از تحصیل‏‌کردگان حوزۀ کتابداری بودند که می‌توانستند این مسئولیت را به عهده بگیرند و به مراتب بهتر از من به ثمر برسانند. از تصمیم او دربارۀ دو شاخۀ دیگر اجمالاً اطلاع دارم، نه به‌‏طور دقیق. با این حال، استاد افشار مرا و چند تن دیگر از کسانی را که او «متخصصان جدید» می‌دانست، در بسیاری از فعالیت‌ها شرکت می‌داد. او «گروه راهبردی» را برای تداوم تدوین و انتشار فهرست مقالات فارسی، در اواخر حیات و پس از مرگش تعیین کرد. من هم یکی از اعضای پنج‏گانۀ آن گروه هستم، و این اعضای هیچ‏کدام در جبهۀ «سنت‏‌گرایان» قرار نمی‌گیرند. تا جایی که خبر دارم، نیز کسانی که او برای تداوم بخشیدن به فعالیت‌هایش تعیین کرده است، هیچ‏کدام از جبهۀ «سنت‏‌گرایان» نیستند.

استاد افشار در واپسین روزهایی که با عصا و به سختی راه می‌رفت و از شدت بیماری تکیده شده بود، در دیداری دربارۀ تداوم کارهایش مدتی با من صحبت کرد؛ گویی که به آینده‏ای کاملاً مطمئن و امیدوارانه می‌اندیشید. او به دقت و به خوبی می‌دانست که من به مدرن کردن همان فعالیت‌های مدّ نظرش معتقد هستم. بر اساس شناخت مستقیم و دست اولم می‌توانم داوری کنم که مراد استاد افشار از حفظ «سنت» هیچ‏گاه مخالفت با روندی نبود که همۀ فعالیت‌های مربوط به کتاب و فرهنگ را سرعت و سهولت می‌بخشد. او به واقع این روند را می‌ستود و برای پیشرفت فرهنگ ایرانی ضروری می‌دانست، اگرچه تعبیرهای خاص خودش را در این باره داشت. دلبستگی عمیق او به چیزی بود که او آن را «میراث فرهنگی ـ معرفتی ایران»، چه ایران پیش از اسلام و چه ایران پس از اسلام، یا در یک کلام، «سنت» می‌نامید، و نیز دلبستگی به کسانی که این میراث فرهنگی ـ معرفتی را حفظ می‌کنند و تداوم می‌بخشند. او اگر تهدیدی را متوجه این میراث و حافظان آن می‌دید، واکنش، و عنداللزوم واکنش‌های بسیار تند، نشان می‌داد. او، نه کتابداری جدید، و نه فن‏اوری‌های جدید کتابداری و اطلاع‏‌رسانی، بلکه مدّعیان متشکل‌‏شدۀ این رشته‌ها را در انجمن یا نهادهای دولتی بخصوصی، به‏ سان تهدیدی متوجه آن میراث می‌دید و تا پایان عمرش بر این نظرش باقی ماند.

دریغا پلی که می‌توانست در کتابداری ایران میان «سنت» و «تجدد» پیوند برقرار سازد و به همکاری خوشایند و ثمربخشی میان دو نسل بیانجامد، بر اثر سوءتفاهم، یا عدم تفاهم، یا به‌‏کاربسته نشدن تلاش کافی برای برقراری ارتباط از هر دو سو، یا شاید به سبب تلقی‌های متفاوت از گفتمان قدرت، یا عامل‌های دیگر، برقرار نشد. در نتیجه فضایی پرچالش، پرتنش و تلخ به بار آمد. نیروی بسیاری هم در این میان تباه شد. نسل جدیدی از متخصصان جوان، علاقه‏‌مند و بی‏‌طرف کتابداری و اطلاع‌‏رسانی، که چالش‌های گذشته را بی‏‌ثمر یافته است، اکنون شاهد جایی خالی است که معلوم نیست چند دهه باید بگذرد تا فرهنگ ایران، استاد افشار دیگری به بار آورد تا آن جای خالی را پر کند.

 

* این مقاله نخستین بار در مجموعۀ زیر در لندن به چاپ رسید و اکنون به مناسبت دهمین سال درگذشت استاد ایرج افشار، با تغییراتی جزئی در عبارت‏‌ها، نه در محتوا، بازنشر می‏‌شود.
Research Articles and Studies in Honour of Iraj Afshar. Eds. By Ibrahim Chabbouh & François Déroche. London: Al-Furgan Islamic Heritage Foundation Centre for the Study of Islamic Manuscripts, 2018 CE / 1439 A.H., ),pp. 569- 585.

اکنون که نیست، یادش را گرامی می‌داریم و سخنانش را بازخوانی می‌کنیم

کریم‌ امامی در ۱۸ تیرماه ۱۳۸۴ براثر‌ سرطان‌ خون ‌در‌تهران‌ درگذشت. مترجم، ویراستار، نویسنده، روزنامه‌نگار و کارشناس کتاب و نشر بود. با وجود تسلط بر زبان و ادبیات انگلیسی، دورۀ دانشگاهیِ این رشته را در دانشگاه تهران گذراند. سال‌ها در مجامع فرهنگی حضوری فعال داشت، با ترجمۀ آثاری چون نمایش‌نامۀ با خشم به یاد آر اثر جان آزبرن، گتسبی بزرگ اثر اسکات فیتزجرالد و ماجراهای شرلوک هلمز در میان اهل قلم جایگاهی ویژه یافت. چند سال با کیهان اینترنشنال (روزنامۀ کیهان انگلیسی) همکاری داشت و در ۱۳۴۷ به مؤسسۀ انتشارات فرانکلین پیوست و سال‌ها مدیر بخش ویرایش و آماده‌سازی آن مؤسسه در تهران بود. با تعطیلی فرانکلین، به انتشارات سروش، ناشر وابسته به سازمان صداوسیما، رفت و بخش ویرایش را در آنجا پایه‌گذاری کرد. اگرچه امامی پس از انقلاب از کارهای اداری کناره گرفت و فضای فرهنگی کتاب‌فروشی را برگزید، هرگز قلم بر زمین نگذاشت و کتابفروشی‌اش محفل اهل فرهنگ بود.

او آثاری از شاعران امروز همچون نیما یوشیج، فروغ فرخزاد، اخوان ثالث و شاملو  و همچنین داستان‌هایی از میرصادقی، ساعدی و هدایت را به انگلیسی برگرداند.

امامی در ‌مؤسسۀ‌ فرانکلین ‌روش‌های ‌جدید ‌آماده‌سازی ‌متون، ‌تصویرپردازی ‌و ‌تولید ‌را ‌از‌ اروپا‌ و امریکا ‌گرفت، ‌معرفی‌ کرد‌ و ‌رواج ‌داد‌ و‌ بسیاری ‌از ‌کارهای ‌فنی ‌امور ‌کتاب ‌و ‌نشر ‌در ایران از ‌این ‌مؤسسه‌ آغاز ‌شد.‌

در لابه‌لای انبوه گفته‌های چاپ‌شده و نوشته‌های کریم امامی، به قسمتی از گفته‌هایش در کتاب در گیرودار کتاب و نشر، که به همت عبدالحسین آذرنگ، ویراستار و نشرپژوه، منتشر شده (نیلوفر: ۱۳۸۵) برمی‌خوریم و برای گرامی‌داشتِ یادش شما را در خواندن آن سهیم می‌کنیم. او دربارۀ وظایف، مسئولیت‌ها و حیطۀ اختیارات ویراستار گفته‌ است:

«ویراستاری که با اثر ترجمه‌شده مواجه می‌شود، ظاهراً کارش آسان‌تر است، چون با استفاده از کتاب اصلی، راه را بهتر می‌بیند و لغزش‌های مترجم را زودتر می‌تواند تشخیص دهد. چنین ویراستاری نه‌تنها باید به‌اندازۀ کافی زبان‌دان باشد، بلکه از موضوع کتاب هم سررشته داشته باشد. اگر ویراستاری به موضوع کتاب وارد نباشد، بهتر است از ویرایش ترجمه عذر بخواهد و کار را به شخص واردتری بسپارد. به نظر من، ویراستاری که روی متون ترجمه‌شده کار می‌کند لازم است حتماً خودش تجربۀ ترجمه داشته باشد، حداقل به‌خاطر اینکه بداند حد و حدود کار چیست و چه چیزهایی را می‌توان و چه چیزهایی را نمی‌توان به فارسی برگرداند و البته لازم است که مترجم و ویراستار تصور واحدی از کار ترجمه داشته باشند، چون در غیراین‌صورت دخالت ویراستار در کار مترجم به جایی خواهد رسید که خود او به نام ویرایش، کتاب را دوباره به فارسی ترجمه خواهد کرد و این کار به‌هیچ‌وجه درست نیست» (ص ۲۲۱).

«به نظر من ویراستار وقتی به حداکثر توانایی و کارسازی خود می‌رسد که از نیمۀ راه با اثر تألیف و ترجمه‌شده روبه‌رو نشود، بلکه فرصت داشته باشد که از قدم اول با مؤلف یا مترجم همراه شود و در شکل‌دادن به کتاب و انتخاب مناسب‌ترین راه و حل‌وفصل مسائل مشارکت کند» (ص ۲۲۲).

«ویرایش انواع دارد: ویرایش کتاب‌های ترجمه‌شده، ویرایش کتاب‌های تألیفی، ویرایش کتاب‌های عام، ویرایش کتاب‌های تخصصی، ویرایش کتاب‌های مرجع، ویرایش کتاب‌های مصور، ویرایش کتاب‌های کودکان و نوجوانان و غیره. هر کدام رموز و فنون خودش را دارد و در کمتر کلاس و مدرسه‌ای هم انسان فرصت آموختن این رموز را پیدا می‌کند. انسان بایستی رموز کار را در بوتۀ تجربه بیاموزد» (ص ۲۱۲).

«یک ویراستار خوب عاشق کار کتاب است و عاشقانه کار می‌کند. یک ویراستار خوب، آدم زحمت‌کشی است و به همۀ جزئیات کار، که واقعاً هم متنوع و مفصل است و بنده در مواردی کار کتاب را به ساختن خانه تشبیه کرده‌ام، شخصاً رسیدگی می‌کند. ویراستاری آنقدر کار گِل دارد که اگر کسی واقعاً عاشق نباشد، آن را خیلی زود رها می‌کند» (ص ۲۲۲-۲۲۳).

بسیار کسان از محضر او آموختند و ما نیز از نوشته‌هایش همچنان می‌آموزیم. یادش گرامی باد.

انجمن صنفی ویراستاران